![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
پرسه توی غروب نم گرفته خیابون به یاد تو بوی خاک بارون خورده کوچه پس کوچه های خیال من واین همه دلتنگی یادت... وقتی صداتو می شنوم آروم می شم نم نم بارون کم کم داره خیسم می کنه من وخیالت هر دو بارون زده چهره بارون زده ات برای همیشه در خاطرم می مونه . . . اینم به خاطر تو که که گفتی از بارون بنویس ......... واما عشق . . . واینک من واین غربت سرد
واژه ها تکراری وقدیمی اند از تکرار ها خسته می شوم برای بیان احساسم واژه ای نمی یابم ای گرما بخش وجود خسته سرزمینی بودم سرد وتاریک اسیر غروب همیشگی تنهایی اما دیدارت . . . اولین طلیعه های نور خورشید وخنده های تو ... خنده هایت به سان پرتوهای نور از لابلای ابرهای تیره آسمان قلبم بر من تابید وچشمات تو. . . همچون ستاره ای درخشان شد در شب ظلمت این دل خسته گرمای وجودت به تن سرد وخسته ام گرمی بخشید ونسیم حرفهایت بهار را به سینه یخ زده ام آورد . . . پس تو ای خورشید سوزان عشق برایم بمان وبه یک سرزمین غم گرفته همیشه بتاب . . . باران لطیف عشق را با دستانت بر سر این سرزمین کویری به بارش در آور وبا های نفسهایت بر تن این سرزمین قطبی گرما بخش . . . ولبهایت ؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:51 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
زمزمه های دلتنگی.......ندا عاشق عاصی رویا ساحر سیامک علمی شهر شاپرکی دکتر جون رضا جودی ابوت برکه مهتاب دنیای جوانان دختران باران yaser |
|
RSS
|