تبليغاتX
زمزمه های - نامه ای برای معشوق دلهای زمینی خدا
تنهایی
تنها نشسته ام مثل همیشه و دلم می خواد برات بنویسم . قصه ی تنهایی من قصه ی جدیدی نیست اینو تو هم خیلی خوب می دونی اما این تنهایی این روزها یه جور دیگه شده .رنگ و بوش عوض شده لحظه هام شدن یه هتل 5 ستاره که تنهایی فقط وقت خواب بهشون سر می زنه

این روزها روزهای خوبیه ، برات عجیبه که من از زندگی ام راضی ام ؟ می دونم برات عجیبه چون عادت کرده بودی وقتی روبه روت بشینم فقط غر بزنم و تو توی چشمام نگاه کنی و بهم هیچ چی نگی . خسته نشده بودی از دستم؟ بی دلیل نیست که می گن صابری . اما می دونی چند وقتیه حس می کنم خیلی خوشبختم . لحظه هام پر از عطر مهربونی تو شده . چند وقتیه حس می کنم همیشه کنارم نشستی و یواشکی بهم زل زدی واسه ی همینه که شبها روی پشت بوم قربون صدقه ات می رم برات بوسه می فرستم و گرمای بوسه ات رو روی صورتم حس می کنم ، من خیلی خوشبختم که تو رو دارم تویی که حاضری عشقت به من رو با تموم خاکیات قسمت کنی ، به اینکه کسی جز تو دوستم داشته باشه حسادت نمی کنی بلکه لبخند رضایت می زنی . تو خودت اسطوره ی عشقی معشوق هزار عاشق من .

این چند وقته آدمهای دور و برم یه رنگ دیگه شدن عینک بدبینی رو برداشتم و به همه سبز نگاه می کنم رنگ مورد علاقه ام . من عوض شده ام  وگرنه محبت مادرانه ی مامان همون شکلیه و نگاه پر عشق بابا تغییری نکرده ،  آدمهای دور و برم مثل همیشه مهربونی رو مشق می کنن و این منم که همه ی این چیزهای خوب رو از یه دریچه ی تازه می بینم .

به روزهای گذشته ام که نگاه می کنم یا آهی از روی حسرت می کشم که چرا لحظه هایی که تو بهم هدیه دادی رو اینجوری تلف کردم یا برای خودم از روی تاسف سر تکون می دم که چرا قدر خودم و و جودی رو که با همه ی  مهربونیه تو عجین شده بود به بی رنگی کشوندم

مهم نیست ، مهم اینه که الان عاشقانه می پرستمت . درسته که سحرها و افطارهات حس هر سال رو بهم نمی ده اما تجربه ی این حس جدید هم خالی از لطف نیست . من امسال حاجتی ندارم باور می کنی هیچی ازت نمی خوام جز سلامتی همه ی آدمهایی که دوستشون داشتم و دوستشون دارم . همه ی آدمهایی که تنهایی هام رو بین خودشون تقسیم کردن تا من دیگه تنها نباشم . همه ی کسایی که تو رو بهتر از من می شناسن و بیشتر عاشقتن

یادته 2 سال پیش ماه شوال یه نذری کردم و تا آخرش پاش وایستادم بدون این که حاجتی داشته باشم شاید کمک های تو ، توی سالهای بعدش پاداش اون یک ماه نذر بود . همه ی ورودممنوع های به موقعی که جلوی لحظه هام گذاشتی و جریمه هایی که بعد از خطاهام ازم گرفتی .

خیلی دوستت دارم انقدر که دلم می خواد توی بغلم بگیرمت و تا می تونم از عطر وجودت لبریز بشم . دیگه دلم برات تنگ نشده چون تو همین الانم پیشم نشستی و بهم زل دادی فدای تمام مهربونی های بی منتت  من عاشقتم

خدایا این حسهای قشنگ رو ازم نگیر 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:42  توسط ندا |