![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
اي آفتاب به شب مبتلا خدا حافظ غريب واره دير آشنا خدا حافظ
به قله ات نرسانيد بخت کوتاهم بلند پايه بالا بلا خدا حافظ
تو ابتداي خوش ماجراي من بودي اي انتهاي بد ماجرا خدا حافظ
به بسترت نرسيدند کوزه هاي عطش سراب تفته چشمه نما خدا حافظ
« ميان ماندن و رفتن درنگ مي کشدم » بگو سلام بگويم - و يا خدا حافظ –
قبول مي كنم از چشمهاي معصومت كه بي گناه تريني ولي خداحافظ
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا ولي براي هميشه تو را خدا حافظ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:12 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
زمزمه های دلتنگی.......ندا عاشق عاصی رویا ساحر سیامک علمی شهر شاپرکی دکتر جون رضا جودی ابوت برکه مهتاب دنیای جوانان دختران باران yaser |
|
RSS
|