تبليغاتX
زمزمه های
تنهایی

جایی بنویس هیچکس دو بار زندگی نکرده است

وروزی دو بار به ان بنگر شاید که قدر لحظه لحظه های زندگی را بدانی 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:12  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:41  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:36  توسط ندا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:32  توسط ندا | 

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .


لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .


در هم دويده سايه و روشن .

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .


همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .


خطي ز نور روي سياهي است :

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .


ديوار سايه ها شده ويران .

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:27  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:23  توسط ندا | 
چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم چه عمری را که من بیهوده به پای تو هدر کرمد تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم همین بود آن صفایی را که میگفتی همین بود آن وفایی را که میگفتی تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:4  توسط ندا | 

بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:50  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:8  توسط ندا | 
عشق یعنی حسرتی دریک نگاه
عشق یعنی غربتی بی انتها
عشق یعنی فرصت اما کوتاه
عشق یعنی مرگ اما بی صدا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:7  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:5  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:2  توسط ندا | 
اشعار فارسی بر روی تاپ های جدید در نیویرک که از استقبال زیادی در بین نسل جوان قرار گرفته است. این طرحها توسط طراح معروف ایرانی نیویورک "نیما" طراحی و عرضه شده اند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:56  توسط ندا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:52  توسط ندا | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:42  توسط ندا | 

عکس زیبا ترین دختران جهان

عکس زیباترین دختران جهان این عکس متعلق به یک دختر روسی میباشد که توانست در تاریخ 17 دسامبر سال 2008 میلادی به عنوان زیبا ترین دختر جهان انتخاب شود مراسم ناج گذاری این دختر زیبا هم در همان ماه یعنی دسامبر سال 2008 انجام شد قابل ذکر است که مراسم بین المللی تاجگذاری و انتخاب زیبا ترین دختران جهان در شهر ژوهانسبورگ انجام شده است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:50  توسط ندا | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:43  توسط ندا | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:20  توسط ندا | 

خاطره ها را گردگیری میکنی

تا عشق به سرفه بیفتد و

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:53  توسط ندا | 

این تویی که

می توانی

براین لوح سفید

چیزی را بنویسی

که دوست می داری

سرنوشت تو

افریده خود تو خواهد بود

خداوند

چیزی را بر پیشانی تو ننوشته است

که نتوانی ان را پاک کنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:46  توسط ندا | 
داستان عشق:
يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ...
اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ..
بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...
اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ...
اينجاست كه ناراحت ميشه و ميگه: حدسم درست بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:12  توسط ندا | 
هرچي عشقه همينجاست!!!
بدون هيچ چشم داشتي به زندگي لبخند بزن روزي دنيا آنقدر شرمنده ات مي شود كه به تمام سازهايت مي رقصد
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود، اهل زمين نبود، نمازش شكسته بود.
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود، تنها ازين نظر كه سرا پا شكسته بود.
بر سنگ قبر من بنويسيد كه پاك بود چشمان او، كه دائما از اشك شسته بود.
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دسته بود.
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:9  توسط ندا | 
امروز دلم اساسی گرفته یاد گذشته

اونایی که از کنارم رفتن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 8:49  توسط ندا | 
از کجای قصه اغاز کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 8:34  توسط ندا | 
برای یه شروع تازه سلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 10:30  توسط ندا |