![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
غم که از راه رسید
در این سینه براو بازمکن نه تو می مانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آئینه... نه آئینه به تو خیره شده است تو اگر خنده کنی او به تو میخندد واگر بغض کنی آه از آئینه دنیا که چه خواهد کرد گنجه دیروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف بسته های فردا همه ای کاش ای کاش ظرف این لحظه ولیکن خالیت ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد شد غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن تا خدا یک رگ گردن باقیست تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:18 توسط ندا |
|
|
اگه شکلات بودی شیرینترین بودی . اگه عروسک بودی بغلیترین بودی. اگه شمع بودی روشنترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:6 توسط ندا |
|
|
چرا جواب چرا بازم چرا هس؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 18:56 توسط ندا |
|
|
دلتنگ تر از انم که حرقی برای گفتن داشته باشم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 18:50 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
زمزمه های دلتنگی.......ندا عاشق عاصی رویا ساحر سیامک علمی شهر شاپرکی دکتر جون رضا جودی ابوت برکه مهتاب دنیای جوانان دختران باران yaser |
|
RSS
|