تبليغاتX
زمزمه های
تنهایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:59  توسط ندا | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:57  توسط ندا | 
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:56  توسط ندا | 
عاشقانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:55  توسط ندا | 



همه جا حرف تو هست همه برات گل ميارن

چرا مردم نميخوان دست از سر تو بردارن

بگو که من ديوونتم دوست دارم خيلي زياد

اگه نگي من ميميرم و دق ميکنم دلت مياد

مگه از عشق من و چشماي تو بي خبرن

چرا راحت نميگي تا همه از اينجا برن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:54  توسط ندا | 
 

بي تو هر شب مينشينم در كنار خويشتن

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

سخت دلتنگ از اين پس كوچه هاي روزگار

دوست دارم زندگي را در حصار خويشتن

بي تو من هم آهنگ رفتن ميكنم

ميگزارم غم بماند يادگار خويشتن

لحظه هايم بوي پائيزي ز غربت ميدهند

عاقبت جان ميدهم در پاي دار خويشتن

بي تو در كنج اتاق خانه خلوت ميكنم

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:47  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:43  توسط ندا | 
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 21:4  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:10  توسط ندا | 

کهنه فروشی داد می زد.

کفش های پاره می خرم.

شیشه شکسته می خرم.

لامپ شکسته می خرم.

بی اختیار فریاد زدم.

کهنه فروش قلب شکسته می خری.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:9  توسط ندا | 

وقتی میای صدای پات  از همه جاده ها میاد

 

انگار نه از یه شهر دور  که از همه دنیا میاد

 

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن می رسه

 

هرچی که  جاده است رو زمین به سینه من میرسه

 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم  به هرچی می خوام میرسم

 

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

 

گلهای خواب آلوده رو  واسه کی بیدار بکنم

 

دست کبوتر های عشق واسه کی دونه بپاشه

 

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه

 

عزیز ترین سوغاتیه  غبار پیراهن تو

 

عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

 

عمر دوباره منی  تو رو واسه نفس میخوام

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:7  توسط ندا | 

 | www.amorous.2rbin.myblog.com |

حس عاشقانه :

با طلوع چشمان سیاهت شب تاریک دلم را پر از نور عشق کردی

و با گرمای نگاهت يخهای شک و ترديد را در وجودم ذوب کردی،

و آهنگ صدايت تمامی احساساتم را برقص آورد،

و آنگاه با بوسه های معجزه سايت صداقت مرده را در من زنده کردی،

و با تيشهُ نيشين ابروانت بر تنهُ تنومند قلبم شعر عشقت را به يادگار

گذاشتی، که تنها سطر عاشقانهُ وجودم شد.

و آنگاه ياد و خاطرت را با طناب مشکين موهايت بر لحظه لحظهُ زندگيم

گره زدی،

آری اين تو بودی که احساسات صاف و پاکت را در ميان ابرهای شرم و

حياء پنهان کردی و با باران مهر و محبتت آتش غرور و خود پسندی را

در من آرام کردی و با نعرهای رعد آسای سکوتت و برق لبخند چشم نوازت

سبب گشتی تا شجاعت گم شده ام را در صحرای ترس و وحشت بجویم تا

 که به سويت آمدم و با فریاد گفتم :

                                                     دوستت داشتم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:3  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط سارا |  2 نظر
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:55  توسط ندا | 

 منم دلتنگم !

آن قدر که با نامت مي گريم !

دل تنگي...

انتظار...

من ...

من غريب تر از هميشه ام عشق من...

تو که خوب مي دانستي که همه تنها آشنايي را به يدک مي کشند و تو آشناي مني...

تو که مي دانستي هر نفسم با نفست بيرون مياد...

تو...

يادت نمي آيدعشق من؟...

يادت هست در آغوشم کشيدي که من همه کس توام ! ...

من براي تو ...

براي تو که همه کس مني...

براي تو که همه ي دنياي ساده و کودکانه ي مني دلتنگم...

من براي چشماني دلتنگم که روزهاست رهايم کرده اند..

من براي دست هايي دلتنگم که روزهاست تنهايم گذاشته اند و رفته اند

من روزهاست که خاموشم...

بگذار فکر کنند اين ها هذيان هاي يک بيمار تب آلود است...

بگذار فکر کنند شعر است !  

استعاره هاي ادبيست و برايم دست بزنند ..

.بگذار تماشا کنند مرا که خاطرات دروني وجودم را مي خورند و دارم تمام مي شوم

براي آن ها بي آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...

به من حق بده نازنينم! تو حق بده...

اين آشفتگي را بر من ببخش وليکن من براي تمام شدن خويش اين طور گريان نيستم...

من برای رفتن توست که می نالم ..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:52  توسط ندا | 
 

اگـریک مـرغ دریـایی فقـط رفتـن روبشنـاسـه

 

دلـیلش بـی وفایـی نیسـت سـکوتش پـرزاحسـاسه

 

 

 

می خواهم ببارم کنار در یایی که اسمان اش را وسعتی است شگفت

 

می خواهم همیشه از نگاه تو زنده باشم

 

 که افتاب را نگاه تو جراتی داده است

 

 تا سرزمین کوچک عشق خاستگاه همه پرندگان باشد

 

 می خواهم بگذرم

 

چنان روی سراشیب دره های دور دست

 

 در همسایگی مردمانی که سبد

 

 دست هایشان پر از ترانه های باران باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:46  توسط ندا | 

 ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست.اما اگر امروز را خوب زندگي كني،تمام ديروزهايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد ش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:44  توسط ندا | 

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم

                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:41  توسط ندا | 
عادت کرده ايم بي جنگل بي دريا بي عشق عادت کرده ايم به آکواريوم هاوگلدان هاي کوچک مصنوعي و لبخندهاي تصنعي روي صفحات ما نيتور دلم غريبه با من براي تمام شاليزارهانامه هاي عاشقانه مي نويسد و روي کاغذهاي باطله نقاشي قاصدک کبوتروشايد بالي براي پرواز را مي کشد
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:38  توسط ندا | 
شاید باید منتظرش میماندم!! حتما یک روزی آن روز معجزه آسا میرسد و من خیلی راحت میزنم زیر همه چیز...و میروم! زیر همه ی آرزوهایم..آرزوهایی که تورا همیشه به خنده میاندخته..خنده هایی که من هرگز لمسش نکردم..میزنم زیر تمام اشکهایی که پشت دودسیگارم پنهانشون کردم تا مبادا زنانگی ام رسوا شود! میزنم زیر تمام حسهایی که احساسشان نکردم اما ابراز چرا..!! خنده ی بچه های فال فروش مرا بیقرار میکند..خواب دیده ام که من هم فال فروشم .من فال میفروشم و تو ساز میزنی و وقتی تنها شدیم من برای تو فال میخونم و تو تنها برای من ساز میزنی و من میرقصم..زیر بارون میرقصم..تو آفتاب میرقصم..شبها کولی میشوم و میرقصم..خنده های تو هم مرا بیقرار میکند..بیقرارم میکند که بروم اما..از پیش تو بروم..بروم و کولی شوم ...و تنها شبهایی برقصم که ماه کامل بر من میتابد..اما اینبار نه برای تو...تمام خوابهایم این نیست....دیده ام که مرا ترک میکنی و تنها برایم یک عکس یادگار میگذاری...عکسی که دهانت درآن نیمه باز است و من شبهایی که تنها میشوم به آن نگاه میکنم..سیگارم را روی آن خاموش میکنم و فکر میکنم که فرصت نکردی دوستت دارم هایت را کامل در گوشم زمزمه کنی..شاید باید منتظر میماندم حرفهایت تمام میشد..آن روز روز ِمن خواهد بود بی شک...تمام خاطراتم را واژگون مرور خواهم کرد..انوقت غار غارها از گوشهای من به حلق کلاغها فروخواهد رفت و تمام دریاها به چشمان بازخواهند گشت و تمام درختان در دانه ای حبس و تمام پروانه ها کرمی زشت خواهند شد و دهان تو پر از دروغهایت خواهد شد...انوقت اگر به عکست نگاه کنم خیال میکنم که دوباره میخواستی دروغهایت را زیر پوستم کنی.. اما من منتظر نماندم پشت عکست مینویسم: اگر مُردم کنارم باش.مانند جنین دفنم کن تا فکر کنم که ماه و عطر شکوفه های انار بوده که مادرم را مالامال من کرده...این زمین بار دیگر آبستن من خواهد شد...اگر آنروز آمدی جیبهایت را پر از دانه های انار کن... آن روز حتما میاید حتی اگر در هیچ تقویمی قرمز نوشته نشده باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:25  توسط ندا | 
روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:1  توسط ندا | 
زندگي پژمردن يك برگ نيست-بوسه اي در كوچه هاي مرگ نيست-زندگي يعني ترحم داشتن-با شقايقها تفاهم داشت
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:0  توسط ندا | 
زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:58  توسط ندا | 
 شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:55  توسط ندا |