تبليغاتX
زمزمه های
تنهایی
دلم پر می کشد برای لحظه های بودنش .... من می خواهمش او نیز می خواهدمرا .... ولی چه نا بهنگام !!!!.....با که این را می توانم بگویم .....سخت تنهایم .....سخت بی پناهم .... می خواهم بگویم ٬تشنه ی سخنم ....ولی گوش شنوایی نیست .....حتی او هم نمی شنود .... نمی خواهد که بشنود....سخت تنهایم ....دلم میخواهد که باور کند.....دیگر برایم نیست ....اما هست ! ....دلم میخواهد که باور کند که دیگر نمی خواهم برایش باشم .....اما هستم !...دلم می خواهدباور کند که رفتنش را تاب خواهم آورد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:35  توسط ندا |