![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
یک بوسـه ز لبهـای تـو در خـواب گرفتــم گویی که گل از چشمه ی مهتـاب گرفتـم در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیـه ی خـوبیست کـه از آب گرفتـم هرگــز نتـوانـی کــــه ز مــن دور بمــانــی چـون در دل خـود عـکس تو را قاب گرفتم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:28 توسط ندا |
|
|
مرگ بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:27 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
زمزمه های دلتنگی.......ندا عاشق عاصی رویا ساحر سیامک علمی شهر شاپرکی دکتر جون رضا جودی ابوت برکه مهتاب دنیای جوانان دختران باران yaser |
|
RSS
|