![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 18:26 توسط ندا |
|
|
قول گفتی دوستت دارم و گفتی روی قولت می ایستی همین هم شد قولت را زیر پا گذاشتی و روی آن ایستادی..........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 6:41 توسط ندا |
|
|
دیگر به چشمانم خواهم آموخت که نگاهت نکنند
به قلبم خواهم اموخت که جز برای خودم برای کس دیگری نتپد به د لم خواهم اموخت خود را اسیر دیگری نکند به خود خواهم اموخت تا همه چیز را وارون در یابد در دنیای وارونه ها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 6:26 توسط ندا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 12:19 توسط ندا |
|
|
برای آخرين بار، قبل از خدا نگهدار برات دعا می كنم، خوش باشی و بهاری مواظب خودت باش ديگه سفارشی نيست از منی كه شكستم ،به تو كه موندگاری
خداحافظ عزیزم با انکه در نگاهت جایی برای من نیست
خداحافظ امیدم با انکه این دل تودیگر برای من نیست
خداحافظ بهارم با انکه بر دل من مهمان خزون رو کردی
خداحافظ نگارم با انکه بر نگاهم تصویر غم کشیدی
خداحافظ ستاره ام با انکه اسمانم دیگر صفا ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 9:18 توسط ندا |
|
چشمانم هنوز در انتظار توست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 9:7 توسط ندا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 9:3 توسط ندا |
|
|
می دونی مرگ چی پایان راه نیس شروع راه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 6:32 توسط ندا |
|
|
به همین راحتی میشه .............................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 17:13 توسط ندا |
|
|
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند.
ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:2 توسط ندا |
|
|
گل سرخ و گل زرد
گل سرخی به او دادم،گل زردی به من داد.. ! برای یک لحظه نا تمام قلبم از تپش افتاد با تعجب از او پرسیدم: مگر از من متنفری؟ گفت نه!باور کن!ولی چون تورا خیلی دوست دارم نمی خواهم بعد از اینکه به وصال خود رسیدی برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:1 توسط ندا |
|
|
خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره
خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه : « دوستت ندارم » خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني خيلي خيلي خيلي سخته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 8:58 توسط ندا |
|
|
گناهم اخه چی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 8:56 توسط ندا |
|
|
گناهم اخه چی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 8:55 توسط ندا |
|
|
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:17 توسط ندا |
|
|
فراموشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:16 توسط ندا |
|
|
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری تو توانایی بخشش را داری دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگی بخشد چشم های تو به من می بخشد شور و عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر بر جسته ای از زندگی من هستی بهار حضور توست و تو سبزی که من این گونه سبز می خواهمت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 6:44 توسط ندا |
|
|
آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم. چرا که بی تو ناتمامم و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:51 توسط ندا |
|
|
آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم. چرا که بی تو ناتمامم و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:48 توسط ندا |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:39 توسط ندا |
|
|
سحر گاهان که تابوتم به روی دوش یاران رهسپار منزل جاوید می گردد تو هم ای سنگدل ای بی وفا از خانه بیرون رو بگو رفتی خداحاقظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 12:20 توسط ندا |
|
|
مرگ قو شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 11:17 توسط ندا |
|
|
من کجای راهواشتباه کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 11:6 توسط ندا |
|
|
من خسته ام از این عشق
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 9:14 توسط ندا |
|
|
دلم گرفت آسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه میشم ا زخودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده آخه داره باورم میشه خنده به ما نیومده خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از کوه تن خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه ذره کمتر گله کن منو به بازش می گیرن عقربه های ساعتم برگ تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن بزار تا آروم بگیره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:24 توسط ندا |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:21 توسط ندا |
|
||||||
|
سلام
امروز روز اول |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 13:18 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
زمزمه های دلتنگی.......ندا عاشق عاصی رویا ساحر سیامک علمی شهر شاپرکی دکتر جون رضا جودی ابوت برکه مهتاب دنیای جوانان دختران باران yaser |
|
RSS
|