![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
![]() تو کیستی؟هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 1:55 توسط ندا |
|
|
هوای مُردن بیخ گوش من است همانجایی که روزی رد نفسهای تو بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 1:52 توسط ندا |
|
|
هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد
تپــش قــلب مــی گیــرمـ! مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ مـــرا ببخـش کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 1:51 توسط ندا |
|
|
بدترین بلایی که سر دوست پسرتون میتونین بیارین که اعصابش تبدیل به خاکشیر بشه اینه که تو دانشکده دره کلاسشو بزنی به استاد بگی با فلانی کار دارم میگه چیکارش داری؟ میگی: مامانش براش لقمه داده آوردم :)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:15 توسط ندا |
|
|
يه سوال؟
به نظر شما اگه به يكي چند تا اس بدي جواب نداره فرداش زنگ بزني 2 بار جواب نده اس بدي فقط يه جواب سلام بشنوي همين ..
چه برداشتي ميكردي
ادم چقد به مهم بودن خودش افتخار ميكنه
موافقين؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 22:45 توسط ندا |
|
|
خدایا باورم نمیشه ارشد قبول شدم
خدایا باورم نمیشه ارشد قبول شدم خدایا باورم نمیشه ارشد قبول شدم خدایا باورم نمیشه ارشد قبول شدم خدایا باورم نمیشه ارشد قبول شدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:21 توسط ندا |
|
|
هرگز شادي آدمها را از ميزان خنده هايشان نسنجيد
هرگز تنهايي آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنيد هرگز تحمل آدمها را از ميزان ايستادگي شان تخمين نزنيد هرگز
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 12:18 توسط ندا |
|
|
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 11:55 توسط ندا |
|
|
مبارک مبارک
روز دختر به همه ی دختران ایران زمین رو تبریک میگم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 7:37 توسط ندا |
|
|
تموم شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 16:0 توسط ندا |
|
|
دوباره پاييز
اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاييز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاييز فصل زيباي سادگي دوباره پاييز، موسم شديد دلدادگي . . . ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:17 توسط ندا |
|
|
دوری از این دیده اما باز یادت میکنم
حرمت این اشنایی را فرش راهت میکنم در فراقت,غم,حصارخنده هایم را شکست باز هم از انتهای دل صدایت میکنم.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:44 توسط ندا |
|
|
دل را بد نام نکنیم.آنچه بعضیها در سینه دارند دل نیست کاروان سراست...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:22 توسط ندا |
|
|
یاد نگرفتیم در حال زنگی کنیم
در تابستان دنبال برفیم و در پاییز دنبال بهار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:20 توسط ندا |
|
|
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست
رفتنت ممکن شد... باورش ممکن نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:18 توسط ندا |
|
|
پسره ميره خاستگاري. باباي دختره ميگه :
نه ازت مهريه ميخوام نه خونه نه ماشين بيکارم بودي مهم نيست...... ... يه لاپ تاپ ميذاره جلو پسره ميگه فيس بوکتو باز کن ببينم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 22:41 توسط ندا |
|
|
اسم شما به ژاپنی چی میشه؟؟ A – ka B – tu C – mi D – te E – ku F -l u G – ji H – ri I – ki J – zu K – me L – ta M – rin N – to O – mo P – no Q – ke R – shi S – ari T – s U – do V – ru W – mei X – na Y – fu z – zi
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 22:36 توسط ندا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 12:54 توسط ندا |
|
|
تو را چه به فرهاد؟ یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی! تو همین یک وجب دیوار را بردار من باورت میکنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 12:40 توسط ندا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 11:12 توسط ندا |
|
|
سلام
دوستای عزیز خوشحال میشم به وبلاگ جدیدم سر بزنید www.nazanincity.blogfa.com
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 10:49 توسط ندا |
|
|
زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 9:18 توسط ندا |
|
|
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 14:57 توسط ندا |
|
|
ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ،آنها مرا قویتر میکننداز
کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارندممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنینیست .از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم، آنانبمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 12:30 توسط ندا |
|
|
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد چی بهم گفت:؟ جایی که می ری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشـق میذارم که بگذری، قلـب میذارم که جا بدی، اشـک میدم که همراهیت کنه، و مـرگ که بدونی بر می گردی پیشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 10:23 توسط ندا |
|
|
جاي همه خالي الان تو صحن انقلاب رو برو ضريح اقا امام رضا زير نقاره خانه توي صف نماز صبح نشستم انشالا قسمت همه بشه لحظات قشنگي هست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 3:10 توسط ندا |
|
|
امروز يكي دل منو بدشكوند با دلش چه كنم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 23:59 توسط ندا |
|
|
الان كه دارم اين كامندو مينويسم تو حرم اقا امام رضا هستم اوناي كه معتقيدن نايب الزيارتون هستم ومحتاج دعاتون
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 23:51 توسط ندا |
|
|
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 15:29 توسط ندا |
|
|
در زمینی که داغ بسیار است
رویش سرخ باغ بسیار است لای پرچین سکوت پیچیده آن طرف ها کلاغ بسیار است لاله ای چید باد و دستش سوخت التهاب چراغ بسیار است! هیچ میدانی ای مسافر عشق! در دلم کوچه باغ بسیار است؟ کوچه هایی که باز می گیرند عابری را سراغ بسیار است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 12:41 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|