|
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم. عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم. دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم. دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
+ نوشته شده توسط ندا در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت
20:27 |
سحرگاهان که تابوتم به روی دوش یاران رهسپار منزل جاوید میگردد تو هم ای سنگدل ای بی وفا از خانه بیرون رو بگو رفتی خداحافظ
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت
9:53 |
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت
18:24 |
در بندر آبي چشمانت باران رنگ هاي آهنگين مي وزد خورشيد و بادبان هاي خيره كننده سفر خود را در بي نهايت تصوير مي كنند در بندر آبي چشمانت پنجره ايست گشوده به دريا پرندگاني در دور دست به جستوي سرزمين هاي به دنيا نيامده در بندر آبي چشمانت سنگها سر شار ازآاواي شبانه اند در كتاب بسته چمشانت چه كسي هزار شعر پتهان كرده؟ اي كاش ، اي كاش دريا نوردي بودم اي كاش قايقي داشتم تا هر شامگاه در بندر آبي چشمانت بادبان بر افرازم
+ نوشته شده توسط ندا در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت
14:18 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:59 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:57 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:56 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:55 |
همه جا حرف تو هست همه برات گل ميارن چرا مردم نميخوان دست از سر تو بردارن بگو که من ديوونتم دوست دارم خيلي زياد اگه نگي من ميميرم و دق ميکنم دلت مياد مگه از عشق من و چشماي تو بي خبرن چرا راحت نميگي تا همه از اينجا برن + نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:54 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:47 |
+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت
11:43 |
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
21:4 |
![]() + نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
12:10 |
کهنه فروشی داد می زد. کفش های پاره می خرم. شیشه شکسته می خرم. لامپ شکسته می خرم. بی اختیار فریاد زدم. کهنه فروش قلب شکسته می خری.
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
12:9 |
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن می رسه هرچی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوتر های عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه عزیز ترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره منی تو رو واسه نفس میخوام
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
12:7 |
حس عاشقانه : با طلوع چشمان سیاهت شب تاریک دلم را پر از نور عشق کردی و با گرمای نگاهت يخهای شک و ترديد را در وجودم ذوب کردی،
و آهنگ صدايت تمامی احساساتم را برقص آورد،
و آنگاه با بوسه های معجزه سايت صداقت مرده را در من زنده کردی،
و با تيشهُ نيشين ابروانت بر تنهُ تنومند قلبم شعر عشقت را به يادگار
گذاشتی، که تنها سطر عاشقانهُ وجودم شد.
و آنگاه ياد و خاطرت را با طناب مشکين موهايت بر لحظه لحظهُ زندگيم
گره زدی،
آری اين تو بودی که احساسات صاف و پاکت را در ميان ابرهای شرم و
حياء پنهان کردی و با باران مهر و محبتت آتش غرور و خود پسندی را
در من آرام کردی و با نعرهای رعد آسای سکوتت و برق لبخند چشم نوازت
سبب گشتی تا شجاعت گم شده ام را در صحرای ترس و وحشت بجویم تا
که به سويت آمدم و با فریاد گفتم : دوستت داشتم + نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
12:3 |
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:55 |
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:52 |
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:46 |
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:44 |
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:41 |
عادت کرده ايم بي جنگل بي دريا بي عشق عادت کرده ايم به آکواريوم هاوگلدان هاي کوچک مصنوعي و لبخندهاي تصنعي روي صفحات ما نيتور دلم غريبه با من براي تمام شاليزارهانامه هاي عاشقانه مي نويسد و روي کاغذهاي باطله نقاشي قاصدک کبوتروشايد بالي براي پرواز را مي کشد
+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت
11:38 |
شاید باید منتظرش میماندم!!
حتما یک روزی آن روز معجزه آسا میرسد و من خیلی راحت میزنم زیر همه چیز...و میروم!
زیر همه ی آرزوهایم..آرزوهایی که تورا همیشه به خنده میاندخته..خنده هایی که من هرگز لمسش نکردم..میزنم زیر تمام اشکهایی که پشت دودسیگارم پنهانشون کردم تا مبادا زنانگی ام رسوا شود! میزنم زیر تمام حسهایی که احساسشان نکردم اما ابراز چرا..!!
خنده ی بچه های فال فروش مرا بیقرار میکند..خواب دیده ام که من هم فال فروشم .من فال میفروشم و تو ساز میزنی و وقتی تنها شدیم من برای تو فال میخونم و تو تنها برای من ساز میزنی و من میرقصم..زیر بارون میرقصم..تو آفتاب میرقصم..شبها کولی میشوم و میرقصم..خنده های تو هم مرا بیقرار میکند..بیقرارم میکند که بروم اما..از پیش تو بروم..بروم و کولی شوم ...و تنها شبهایی برقصم که ماه کامل بر من میتابد..اما اینبار نه برای تو...تمام خوابهایم این نیست....دیده ام که مرا ترک میکنی و تنها برایم یک عکس یادگار میگذاری...عکسی که دهانت درآن نیمه باز است و من شبهایی که تنها میشوم به آن نگاه میکنم..سیگارم را روی آن خاموش میکنم و فکر میکنم که فرصت نکردی دوستت دارم هایت را کامل در گوشم زمزمه کنی..شاید باید منتظر میماندم حرفهایت تمام میشد..آن روز روز ِمن خواهد بود بی شک...تمام خاطراتم را واژگون مرور خواهم کرد..انوقت غار غارها از گوشهای من به حلق کلاغها فروخواهد رفت و تمام دریاها به چشمان بازخواهند گشت و تمام درختان در دانه ای حبس و تمام پروانه ها کرمی زشت خواهند شد و دهان تو پر از دروغهایت خواهد شد...انوقت اگر به عکست نگاه کنم خیال میکنم که دوباره میخواستی دروغهایت را زیر پوستم کنی.. اما من منتظر نماندم
پشت عکست مینویسم:
اگر مُردم کنارم باش.مانند جنین دفنم کن تا فکر کنم که ماه و عطر شکوفه های انار بوده که مادرم را مالامال من کرده...این زمین بار دیگر آبستن من خواهد شد...اگر آنروز آمدی جیبهایت را پر از دانه های انار کن...
آن روز حتما میاید حتی اگر در هیچ تقویمی قرمز نوشته نشده باشد
+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
11:25 |
روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم
+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
11:1 |
زندگي پژمردن يك برگ نيست-بوسه اي در كوچه هاي مرگ نيست-زندگي يعني ترحم داشتن-با شقايقها تفاهم داشت
+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
11:0 |
زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود
+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
10:58 |
شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت
10:55 |
هرگز چشمانت را به خاطر کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن
+ نوشته شده توسط ندا در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت
19:42 |
دیگه نمیام چون تا حالا برا کسی می نوشتم ولی دیگه نه
+ نوشته شده توسط ندا در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت
14:38 |
دلم پر می کشد برای لحظه های بودنش .... من می خواهمش او نیز می خواهدمرا .... ولی چه نا بهنگام !!!!.....با که این را می توانم بگویم .....سخت تنهایم .....سخت بی پناهم .... می خواهم بگویم ٬تشنه ی سخنم ....ولی گوش شنوایی نیست .....حتی او هم نمی شنود .... نمی خواهد که بشنود....سخت تنهایم ....دلم میخواهد که باور کند.....دیگر برایم نیست ....اما هست ! ....دلم میخواهد که باور کند که دیگر نمی خواهم برایش باشم .....اما هستم !...دلم می خواهدباور کند که رفتنش را تاب خواهم آورد
+ نوشته شده توسط ندا در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت
16:35 |
|
|
||||||||||||||||||